الهی ای يگانه گوهر پرستش.ای کاش در خلوت تاريک عصيان وجود ترا در کنار خويش احساس ميکردم و هم چو يوسف شادی ها را ميبردم و نور چراغت در دلم می تابيد..تا لطف تو کليد ابواب رحمتت ميشد..

ای بخشاينده خطا های عاصيان..و ای گشاينده در های مغفرت..شقايق های دلم از درد شرمندگی به کبودی ميگرايند..و در اين لحظات  نرگس های فطرتم باز دلم را تصرف ميکند..و فرياد يارب يارب سر ميدهد..

الهی ای يگانه معبود من در انتهای کوچه های تشويش نفسم..به تماشای شاخه های وصال از باغ معرفت می نشينم..و نگاهم را به بلندای ملکوت ميدوزم..تا باده نوش چشمه جوشان عفوت قرار گيرم..

الهی در اين نيمه شب دل انگيز شوره زار نفسم را با اشک ديده ميشويم..و در ديار رحمتت قدم ميگذارم تا اسمانی ترين ترنم عشق را سر دهم..که اقاقياهای نفسم هميشه در باغ احساست شکوفا باشد..به اين اميد که ايينه دلم تنها نمايانگر مظهر تو باشد..و غير تو را از خود بزدايد..

پس ياری ام کن ای ياور بی ياران..

لحظه های خلوتم را با تو زيبا ميکنم          با تو اری با تو دل را مثل فردا ميکنم..

ميروم تا انتهای کوچه تشويش خويش         در حضورت بقچه های بغض را وا ميکنم

ميروم با افتاب از پشت پر چين کوير        ان طرفتر از نگاه رود ماوی ميکنم

هی بازیگر گریه نکن

ما همه مون مثل همیم

صبحا که از خواب پا می شیم

نقاب به صورت می زنیم

یکی معلم می شه و

یکی میشه خونه به دوش

یکی ترانه ساز می شه

یکی می شه غزل فروش

کهنه نقاب زندگی

تا شب رو صورت های ماست

گریه های پشت نقاب

مثل همیشه بی صداست

هر کسی هستی یه دفعه

قد بکش از پشت نقاب

از رو نوشته حرف نزن

رها شو از پیله خواب

نقش یک دریچه رو

رو میله ی قفس بکش

برای یک بار که شده

جای خودت نفس بکش

کاشکی می شد تو زندگی

ما خودمون باشیم و بس

تنها برای یک نگاه

حتی برای یک نفس

تا کی به جای خود ما

نقاب ما حرف بزنه ؟

تا کی سکوت و رج زدن

نقش نمایش منه؟

می خوام همین ترانه رو

رو صحنه فریاد بزنم

نقابمو پاره کنم

جای خودم داد بزنم .

به دیگران امید هدیه کنیم

       مدت زماني پيش در يکي از اتاقهاي بيمارستاني دو مرد که هر دو حال وخيمي داشتند بستري بودند.يکي از آنها اجازه داشت

هر روز بعداز ظهر به مدت يک ساعت به منظور تخليه ششهايش از مايعات روي تختخواب کنارتنها پنجره اتاق بنشيند.

اما مرد ديگر اجازه تکان خوردن نداشت و بايد تمام اوقات به حالت دراز کش روي تخت قرار گرفته باشد.

 

دو مرد براي ساعاتي طولاني با هم حرف مي زدند،از همسرانشان؛خانه وخانواده شان؛شغل و دوران خدمت سربازي و

تعطيلاتشان خاطراتي براي هم نقل مي کردند.

 

هر روز بعد از ظهر مرد کنار پنجره که اجازه داشت يک ساعت بنشيند؛براي مرد ديگر تمام مناظر بيرون را همان طور

 که مي ديد تشريح مي کردو آن مرد هر روز به اميد آن يک ساعت که مي توانست دنياي بيرون و رنگهايش را در فکر

خود تجسم کند به سر مي برد.

 

 پنجره مشرف به يک پارک سرسبز است  با درياچه اي طبيعي که چند قو و اردک در آن شنا مي کنندو بچه ها نيز قايق

هاي اسباب بازي  خود را در آب شناور کرده و بازي ميکنند.چند زوج جوان دست در دست هم از ميان گل هاي زيبا و

رنگارنگ عبور مي کنند .منظره زيباي شهر زير آسمان آبي در دور دست به چشم مي خورد و........

 

در تمام مدتي که مرد کنار پنجره اين مناظر را توصيف مي کرد؛ مرد ديگر با چشمان بسته در ذهن خود آن طبيعت زيبا

را تجسم مي کرد.در يک بعد از ظهر گرم مرد کنار پنجره رژه سربازاني که از پايين پنجره عبور مي کردند را براي

مرد ديگر شرح دادو مرد ديگر با باز سازي آن صحنه ها در ذهن خود؛انگار که واقعاّ آن اتفاقات و مناظر را مي ديد.

 

روزها وهفته ها گذشت.........................

يک روز صبح زماني که پرستار وسايل استحمام را براي آنها به اتاق آورده بود؛ متاسفانه با بدن بي جان مرد کنار پنجره روبرو شد که در کمال آرامش به خواب ابدي فرو رفته بود؛سراسيمه به مسئولان بيمارستان اطلاع داد تا جسد مرد را بيرون ببرند

  پس از مدتي همه چيز به حال عادي بازگشت

 

مردي که روي تخت ديگر بستري بود از پرستار خواهش کرد که جاي او را تغيير داده و به تختخواب کنار پنجره منتقل شود

پرستار که از اين تحول در بيمارش خوشحال بود اين کار را انجام داد؛و از راحتي و آسايش بيمار اطمينان حاصل کرد

 

مرد به آرامي و تحمل درد و رنج بسيار خودش را کم کم از تخت بالا کشيد تا بتواند از پنجره به بيرون و دنياي واقعي نگاه

کند به آرامي چشمانش را باز کرد ولي روبروي پنجره تنها يک ديوار سيماني بود.

مرد بيمار تعجب زده از پرستار پرسيد: چه بر سر مناظر فوق العاده اي که مرد کنار پنجره براي او توصيف مي کرد آمده است؟....پرستار پاسخ داد: اوچگونه منظره اي را براي تو وصف کرده است در حالي که خودش نابينا بود؟او حتي اين ديوار سيماني را نيز نمي توانسته که ببيند. شايد او تنها مي خواسته  است که تو را به زندگي اميدوار کند.

 

موهبت عظيمي است که بتوانيم به ديگران شادي ببخشيم عليرغم اين که خودمان در زندگي رنج ها و سختي هاي زيادي را تحمل مي کنيم.در ميان گذاشتن مشکلات زندگي با ديگران شايد کمي از رنج ما بکاهد اما زماني که شادي ها تقسيم شوند.اثري مضاعف را خواهد داشت.

 

اگر مي خواهي احساس ثروتمند بودن و توانگري کني ؛چيزهايي را به خاطر بياور که

 پول قادر به خريد آن ها نيست.

 

 با پول ميتواني همسري زيبا داشته باشي اما عشق واقعي را هرگز*****با پول ميتواني خانه اي  مجلل داشته

باشي اما آسايش را هرگز****با پول ميتواني کتابخانه اي مجهز داشته باشي ولي استعداد ومعلومات را هرگز****

با پول ميتواني زيباترين تختخواب را داشته باشي اما خواب راحت را هرگز****و با پول ميتواني مقام داشته

باشي اما احترام را هرگز******************ضرب المثل چيني

 

 

فراموش نکن: امروز وهر چيزي که داري يک هـديه و نـعمت الـهي اســـــت

 

 

 

راز شاد زیستن

بیشتر مردم هنگامی کـه مـی خــواهند در مورد شادی و خـوشحالی صـحـبـت کـنـنـد از فـعـل هـای زمـان گـذشـته اسـتـفـاده مـی کنند. چند بار از دوستان خود شنیده اید: "اگـر مـن فرد ایـده آل زنـدگی ام را پیدا کنم، از آن به بعد شـاد خـواهـم بـود." امـا خـوشحالی موقعیتی نیست که شـما بـرای آن انتظار بکشید. شادکامی احساس رضایت از خودتان، جایی که در آن هستید و مکانی که می خواهید بروید، است. در مورد هیچ کس جز خود شما نیست و هیچ نیازی به تایید و اجازه دیگران هم ندارد. شادی یکی از معدود مواردی است که شما می توانید کنترلی کامل و همه جانبه بر روی آن داشته باشید. البته شاید رسیدن به شادکامی تا حدودی مشکل به نظر رسد اما به هر حال هیچ کس جز خودتان نمی تواند کاری در این خصوص انجام دهد. تصورات نادرستی که باعث از بین رفتن شادی می شوند.

دلیل ناراحتی و بدبختی بسیاری از مردم چیست؟ دلایل بسیار زیادی وجود دارد اما بدون شک درصد بسیار زیادی از آن باز می گردد به رسانه های گروهی و مردم اطراف ما، زیرا آنها همیشه به ما القا می کنند که ناراحت هستیم و از زندگی خود آنطور که باید و شاید راضی نیستیم. به ما دیکته می شود که باید چه انتظاراتی در زندگی خود داشته باشیم، چگونه احساسات خود را بروز دهیم و چه موقع شرایط زندگی مناسب است. باید سعی کنید تا طرز فکر خود را تغییر دهید. در این قسمت به 2 نمونه از مهمترین تصورات نادرستی که باعث عقب نگه داشتن ما در زندگی می شوند اشاره می کنیم.

تصور1# شما برای شاد زیستن به شخص دیگری نیاز دارید

شاید بزرگترین دروغ دنیا همین باشد ولی متاسفانه بیشتر افراد به این مسئله اعتقاد دارند. آیا اگر کسی که خیلی خاص و استثنایی است تمام وقت خود را با شما صرف کند و همیشه با شما باشد آنگاه خوشحال و سعادتمند می شوید؟ غلط، اگر کسی؟! هیچ کس بهتر از دیگری نیست. البته از این قسمت نباید برداشت نادرست کنید. برقراری ارتباط با یک فرد ایده آل تجربه ای است که در شما تاثیر مثبت می گذارد و هر چقدر که برای آن رابطه تلاش کنید ارزش دارد. اما اگر شما صرفا به دنبال فرد هستید که خلا موجود در زندگی شما را پر کند کاریست غیر ممکن که در آخر هم شما احساس نا امیدی کرده و به پوچی خواهید رسید.

تصور2# اگر بتوانم ازدواج کنم همه چیز درست می شود

شاید یکی از بزرگترین تصور اشتباه همین باشد. اما فکری است که در هر لحظه به ذهن تعداد بسیار زیادی از خانم ها خطور می کند. فکر می کنید که 2 تا مغز بهتر از 1 مغز کار می کند؟ اگر این چنین بود تمام مشکلات با ازدواج حل می شد. اما خود می دانید که چنین نیست. همسر شما یا همسر آینده تان جزء خدایان افسانه ای نیستند که یک چوب جادویی به دست داشته باشند و تمام مشکلات شما را ناپدید کنند. شاید فریادهای شادی شب عروسی کمی شما را اغفال کند اما تنها برای زمان کوتاهی دوام دارند، هنگامیکه از ماه عسل بازگردید حقیقت در انتظار شما نشسته است.

واقعیت این است که هیچ فردی حال هر چقدر هم که کامل و جذاب باشد به تنهایی قادر به خوشحال کردن شما نیست. شادکامی یک امر فردی است. فقط شما و لحظات زندگی تان هستید، اینکه چه تصوری از خود در ذهنتان دارید، با چه افرادی معاشرت می کنید و نظرتان در مورد شغل و جایگاه شخصیتان در جامعه چیست همه و همه از مواردی هستند که تاثیر بسزایی بر روی خوشحالی شما دارند و هیچ فردی هم نمی تواند چنین چیزهایی را برای شما فراهم آورد، و این خبر بسیار خوبی است زیرا دیگر لازم نیست که شما به انتظار کسی بنشینید. از همین حالا می توانید تلاش برای  شادزیستن را شروع کنید.

مشخصات یه دوست خوب

دوسـتـان خـوب يـك سري ويژگي دارند كه آنها را از ديگران متمايز مي كند و سبب ميگردد دوستــان بيشتري در كنار خود داشته باشند بنابراين با تـغيـيـر رفـتـار خــود به جرگه  اينگونه افراد بپيونديد:

 1- يـك دوسـت خـوب حرفهايي كه بصورت محرمانه به وي زده شـده اسـت را نـزد خـود نـگـاه داشـتـه و رازدار شـمــا ميباشد.

2- وقت شناس بوده و در قرار ملاقاتها و يا ميهمانيها قابل اطمينان بوده و سر موقع حضور مي يابد.

3- يك دوست خوب به موقعيت، موفقيت ها و يا دوستان دختـر و يـا پسـر جـديـد شـــما حسادت نمي ورزد.

4- يك دوست خوب هنگامي كه دچار بيماري و كسالت ميـگرديد با شما تماس گرفته و حالتان را جويا مي شود و به عيادت شما مي آيد.

5- وي ميداند كه چه زماني صحبت و چه زماني سكوت نموده و تنها گوش دهد.

6- هنگامي كه حالتان مساعد نبوده و يا دل و دماغ كاري را نداريد و پكر ميباشيد وي از رفتار شما دلخور نميشود.

7- اگر شما به فضاي بيشتري نياز داشته باشيد و يا مي خـواهـيد تنها باشيد، آنها اين رفتار شما را طرد شدگي تلقي نكرده و از شما دلگير نميشوند.

8- يـك دوست خــــوب حيوان خانگي شما، مادر زن بدخلق شما و كـودكـان پـر جـنـب و جوش شما را به خاطر شما تحمل خواهد كرد.

9- وقتي نظر او را در مــورد مسئله اي جويا شويد با جان و دل و صادقانه نظرات و عقايد خودش را در اختيارتان قرار مي دهـد و حتـي اگـر بـه نـصايـحش نـيز عـمل نكنيد ناراحت نميشود.

10- وي با شما ميخندد،گريه ميكند و كارهاي ماجراجويانه انجام ميدهد اما به ديگران چيزي در مورد آنها نميگويد.

11- پيش از سر زدن به منزلتان، شما را مجبور نميكند كه خانه را تميز و مرتب كنيد.  

12-
وي اجازه نمي دهـد كسـي پشت سر شما و در غياب شما در مورد شما بدگويي كند و به دفاع از شما خواهد پرداخت.

13- شما را به كارهاي ماجراجويانه، رشد دهنده و پيشرفت در كار تشويق خواهد كرد.
14- هنگاميكه خودروي شما دچار نقص فني گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند.

15- روز تولدتان هميشه به يادش بـوده و اگر برنامـه خـاصـي بـراي آن روز تـــدارك نديده باشيد شما را به بيرون برده و يـا برايتان كيك سفارش ميدهد.

16- دوست خوب از شما انتظار ندارد كه اتوماتيك وار با عقايد وي در خصوص مسايلي همچون سياست،مسايل جنسي و مذهب موافق باشيد و به عقايد شما حتي اگر برخلاف عقايدش باشد احترام ميگزارد.

17- هيچگاه شما را نزد ديگران خرد و تحقير نـكرده بلكه همواره به شما احترام ميگذارد و در حضور ديگران از شما تعريف مي كند.

اگر دوستي را سراغ نداريد كه با شما اينگونه رفتار كند شايد يك دليـل آن ايـن باشد كه شما نيز با آنان چنين رفتاري تا بحال نداشته ايد.

 

سلام دوستان

حالتون چطوره؟توپید یا نه؟ من که عالیم بر عکس هفته گذشته! امیدوارم همه مردم دنیا خوش باشن مخصوصآ شما دوستای خوبم که همیشه منو مورد لطف و محبت خودتون قرار دادین.

میدونید تو این هفته که گذشت یه سری اتفاقات اساسی برام رخ داد که خدا رو شکر همشون خیر بودن و تقریبآ تمام مشکلاتی که چند روز پیش براتون نوشته بودم حل شدن انگار یه معجزه اتفاق افتاد خدا رو شکر، خدا رو شکر، خدا رو شکر،..... خدا رو شکر.

دلم براتون بگه که زندگی پستی و بلندی های زیادی داره، روزگار یه روز کنار توست و یه روز مقابل تو مهم اینه که وقتی کنارته مغرور نشی و وقتی مقابلته خودتو نبازی، همه مشکلات زندگی یه روز بالاخره حل میشن البته اگه خودت بخوای و همین حل شدن مشکلات،باعث بالا رفتن ظرفیت آدم میشه آدمایی که مشکلات بیشتری رو حل کردن ظرفیت بالاتری نسبت به بقیه دارن این ثابت شده.

برای حل کردن مشکلات یه شرایطی هست که در پستهای قبلی راجع به اونا یه نیمچه صحبتی داشتم که اگه وقت پیدا کنم اونو کامل میکنم.

خوب فعلا باید برم بعدآ دوباره میبینمتون دم همتون گرم

خداحافظ.

پروردگارا

 

عزتم را به نداری و تنگدستی  از میان مبر

                          که مبادا از شدت فقر

                                          از روزی خواهان تو

                                                            روزی خواهم

                   و از بندگان بد کردارت

                                            عزت طلبم

و خدایا

 

      به من زیستنی عطا کن

                                      که در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است

                                                          حسرت نخورم

        و مردنی عطا کن

                     که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.

درد دل

سلام به همه دوستان گلم

معذرت میخوام  که چند روزه نتونستم  آپ کنم میدونید گرفتاریهای زیادی داشتم که ذهن منو خیلی مشغول کردن همین الان هم که دارم مینویسم کلی مشکل دارم که نمیدونم چطوری حل میشن اعصابم واقعآ خورده میدونید تویه یه بحرانی افتادم که بیشترش مالیه یعنی تویه حساب کتابام اشتباه کردم و الان کم اوردم و باید تا هفت شهریور کلی پول فراهم کنم تا چک مردم پاس بشه قسط و قبض موبایلم رو پرداخت کنم وام بانکها رو جور کنم قرض مادرم رو بدم و….. اما کاش فقط همین بود لامروت وقتی  بد میاد کم نمیاد چند روزه از زمین و آسمون همینطور دارم بد میارم نمیدونم کجا چه کار نادرستی رو انجام دادم که حالا باید تاوانش رو پس بدم  الان حدود ده روزه که با پدر مادرم هم مشکل پیدا کردم ، هر روز درگیری لفظی دارم که این یکی دیگه واقعآ غیر قابل تحمله حالا خودتون رو بذارید جای من دل و دماغ وبلاگ نویسی براتون میمونه یا نه؟.اما بگذریم بالاخره حلشون میکنم یعنی باید حلشون کنم بالاخره هر مشکلی یه راه حلی داره و یه روز حل میشه و این هم بگذرد، فقط یه تشکر باید بکنم از یه دوست یه مهربون یه قشنگ یه فرشته یه نازنین  یه عزیز یه ستاره که هرچی ازش تعریف کنم کمه، واقعآ اگه نبود اگه دلداریم نمیداد اگه ….الان حال و روزم خیلی بدتر از این بود، بازم دمش گرم مرام و معرفتش از خیلی ها که انتظار داشتم بیشتره نمیدونم دربارش چی بنویسم چی بگم چی تعریف کنم  اما همینقدر بگم که برام با ارزش ترینه (بیشتر از خیلی ها) میخوام دنیا نباشه اگه غم تو چشاش باشه و با اطمینان میتونم بگم بزرگترین دستاورد زندگیم اونو و با هیچ چیز جز خودش عوضش نمیکنم و همینجا جلو تمام دنیا داد میزنم که دوسش دارم .اما یه وقت اشتباه نکنید ما لیلی و مجنون،فرهاد و شیرین ،رومئو و ژولیت …. و عاشق و معشوق نیستیم چون لیاقتش خیلی بیشتر از منه، ما فقط دو تا دوست هستیم .

بگذریم نیخوام سرتون رو درد بیارم فقط خواستم یه کمی درد دل کرده باشم و خودمو سبک کنم ممنون که تحمل کردید،شما دعا کنید این مشکلات حل بشن اونوقت با یه سری مطالب توپ بر میگردم فعلآ خداحافظ

 

            نه از آشنایان وفا دیده ام                    نه در باده نوشان صفا دیده ام

            ز نا مردمی ها نرنجد دلم                   که از چشم خود هم خطا دیده ام