شعر شب
تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی
من همه جا پی تو گشته ام
از مه مهر نشان گرفته ام
بوی ترا زگل شنیده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی
دل من سرگشته ی تو
نفسم آغشته ی تو
به باغ رویاها چو گلت بویم
بر آب و آئینه چو مهت جویم
تو ای پری کجائی ؟
در این شب یلدا ز پی ات پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجائی ؟
مه و ستاره درد من میدانند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی
+ نوشته شده در ساعت 0:0 توسط آشنا
|
تو این وبلاگ سعی شده داستانهای کوتاه اما آموزنده ای رو براتون بزاریم تا در موقع لزوم بتونید ازش استفاده کنید. شما می تونید اگه داستانی داشته باشید که اینجا نباشه اونو واسه ما بفرستید تا به اسم خودتون آپ کنیم. قبلا از نظرای قشنگتون تشکر می کنیم.