این هم از .........
چه دردی است میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر کسی شعری سرودن ولی لبهای خودرا همواره بستن
به رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان ، چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستن
به من هر دم نوای دل زند بانگ چه خوش باشد از این غمخانه رفتن
+ نوشته شده در ساعت 14:14 توسط آشنا
|
تو این وبلاگ سعی شده داستانهای کوتاه اما آموزنده ای رو براتون بزاریم تا در موقع لزوم بتونید ازش استفاده کنید. شما می تونید اگه داستانی داشته باشید که اینجا نباشه اونو واسه ما بفرستید تا به اسم خودتون آپ کنیم. قبلا از نظرای قشنگتون تشکر می کنیم.