عاشقم من عاشقی بیقرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در سر ندارم
من به لبخندی
از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم بر تو پای بندم
از تو وفا خواهم
من زخدا خواهم
تا به رهت بازم
جان
تا به تو پیوستم
از همه گسستم
بر تو بنا سازم
جان
+ نوشته شده در ساعت 23:35 توسط آشنا
|
تو این وبلاگ سعی شده داستانهای کوتاه اما آموزنده ای رو براتون بزاریم تا در موقع لزوم بتونید ازش استفاده کنید. شما می تونید اگه داستانی داشته باشید که اینجا نباشه اونو واسه ما بفرستید تا به اسم خودتون آپ کنیم. قبلا از نظرای قشنگتون تشکر می کنیم.